ملال و هیجان، قسمت سوم

برتراند راسل در ادامه راجع به تحمل ملال و یکنواختی در خانواده می‌پردازد و مردم را به سبب فراهم کردن سرگرمیهایی که فراغت را از فرزندشان سلب می‌کند نکوهش می‌کند:

قدرت تحمل زندگی یکنواخت  را از دوران کودگی باید فراگرفت. خانواده‌های دوران جدید از این جهت سخت سزاوار ملامت‌اند چون اسباب سرگرمی بی حاصل و بی ثمر فراوان مانند نمایشها خوب و خوراکیهای مطلوب برای فرزندان خود فراهم می‌سازند و غافل از این موضوع هستند که کودکان آنها نیز مانند دیگر افراد به ساعات و مجال‌هایی احتیاج دارند که اختیاردار زندگی و کار خود باشند...

خوشیهای روزگار کودکی باید اصولاً از نوعی باشد که طفل را به وسیله حرکت و تلاش و به کار بردن قوه ابتکار از محیط عادی او دور سازد. خوشیهایی که هیجان انگیز باشد و تولید خستگی بدنی نکند از قبیل نمایش و تئاتر باید خیلی به ندرت پیش آید. هیجان چون داروی مخدر است که رفته رفته میل به آن بیشتر می‌شود، رکود بدنی در حین هیجان منافی با غریزه است... سفرهای پی در پی و تنوع سیر و تماشا برای طبقه جوان صلاح نیست و موجب می‌شود که آنها از رشد کافی برای تحمل یکنواختی نافع محروم گردند. منظورم آن نیست که یکنواختی فوایدی دربردارد، بلکه مقصودم این است که لازمه خوش‌آیندی بعضی کارها قدری یکنواختی است... کودک یا فرد جوانی که مقاصد مفید و مثبت داشته باشد بار سنگین ملال را که متوجه شود در عین حال ضروری است با طیب خاطر تحمل خواهد کرد. اما این قبیل مقاصد در ذهن کودکی که زندگانی هیجان آمیز قرین اسراف داشته باشد به آسانی نقش پذیر نیست، زیرا که در چنین وضع و حالی افکار او پیوسته دنبال خوشی و لذت تازه است و به کارهای عمده که باید هدف او در اینده دور باشد معطوف نمی‌شود. بنابر این جهات، نسلی که قادر نباشد بار ملالت را تحمل کند مرکب از افرادی بی مایه و حقیر و عناصری خواهد شد که بیهوده از راه و رسم آرام طبیعت جدا افتاده‌اند.»

/ 0 نظر / 10 بازدید