پیش از اینها برادرى داشتم...

پیش از اینها برادرى داشتم که به خاطر خدا میان ما صفا و برادرى برقرار بود.

از آن در چشمم عظمت داشت که مى دیدم دنیا در چشمش حقیر و پست است .
هرگز حکم شکم بر او جارى و نافذ نبود.
آنچه نداشت نمى خواست و در استفاده از آنچه داشت افراط و اسراف نمى کرد.
بیشتر ساکت و خاموش بود، ولى چون لب به سخن مى گشود قدرت گفتار از دیگران مى رفت و عطش پرسندگان وجویندگان را به آب سخن خود فرو مى نشاند.
از اندام ضعیفش مى پنداشتند که ضعیف و ناتوان است اما به هنگام کار و کوشش همچون شیر ژیان و اژدهاى دمان مى نمود. 
تا آن هنگام که داورى در میان نمى نشست اظهار حجت و ابراز دلیل بر مدعا نمى کرد.
در آن موارد که احتمال وجود عذرى مى داد، لب به ملامت مقصران نمی گشود تا آنگاه که عذر او را مى شنید و به دقت بررسى مى کرد.
از دردهاى خود، حرفى نمى زد و شکوه اى نمى کرد، تا آن هنگام که بهبودیش حاصل مى شد.
به هر چه مى گفت ، عمل مى کرد و هر چه عمل نمى کرد، اظهار هم نمى داشت .
با آنکه بر سپاه سخن فرمانروایى داشت هرگز جانب خاموشى را فرو نمى گذاشت.
به شنیدن بیش از گفتن حریص ‍ بود.
چون در کارى بر سر دوراهى قرار مى گرفت ، آن را که به هوى و هوس ‍ نزدیکتر بود رها مى کرد.
اینک بکوشید که خود را به اینگونه مکارم آراسته سازید و خود را به رعایت آنها متعهد و ملتزم سازید و در تحصیل آن نهایت جهد مبذول دارید. اگر شما را تخلق به همه این اوصاف گرانمایه ممکن و مقدور نگردد به هر قدر که مقدرت و استطاعتتان باشد همت بگمارید که به دست آوردن نیکى اندک  از محرومیت مطلق بسى نیکوتر است .
(برخى از تشریحهای نهج البلاغه مقصود امیرالمؤمنین را از کلمه "برادر" مقداد بن اسود دانسته اند. او از شیعیان آن حضرت ومعروف به شجاعت و کرائم اخلاق بوده است.)
/ 3 نظر / 18 بازدید
ا. ش.

مسحور کننده است این گفتار

ا.ت

از دردهاى خود، حرفى نمى زد و شکوه اى نمى کرد، تا آن هنگام که بهبودیش حاصل مى شد. عالی بود.

مسعود راستی

سلام بدون اغراق از وقتی این مطلب را نوشته ای هر روز آنرا می خوانم. فرازی از خطبه صد و چهل و هفتم از نهج البلاغه چنین میگوید: "بدانید که شما رستگاری را نخواهید شناخت مگر آنگاه که بدانید آنان که طالب رستگاری نیستند،چه کسانند و هرگز به پیام قرآن وفا نمی کنید،مگر آنگاه که بدانید چه کسانی پیمان قرآن را می شکنند و به قرآن تمسک نخواهید جست تا آنگاه که واگذارندگان قرآن را بشناسید". علامه جعفری در شرح خود بر نهج البلاغه می نویسد این همان شناخت اشیاء از طریق شناخت ضد آنهاست:تعرف الاشیاء باضدادها. و این همان چیزیست که در سطر دوم به زیبایی آمده است. جزاک الله خیرا .