سکوت

من سکوت ستارگان را دانسته‌ام

و سکوت دریا را

و سکوت شهر را

وقتی از خروش می‌افتد

و سکوت یک زن و مرد جوان را

و سکوتی را که تنها موسیقی می‌تواند برای آن کلام بیابد

و سکوت بیشه‌ها را پیش از بهار

و سکوت بیمار محتضری را که چشمش به اطراف اتاق می‌گردد.

و از خود می‌پرسم

آخر این زبان به چه کار می‌آید

و  از عمق کدام احساس می‌تواند حکایت کند.

 

حیوان زبان بسته در دشت 

وقتی مرگ کودکش را می‌رباید

تنها چند بار ناله می‌کند.

و ما خود در حضور واقعیات ژرف خاموش می‌شویم.

 

کودکی خردسال از سربازی سالخورده که بر دکه بقالی نشسته است می‌پرسد:

چه شد که پای خود را از دست دادی؟

سرباز پیر را سکوت فرا می‌گیرد

و خاطرش پریشان می‌شود،

زیرا نمی‌تواند ذهن خود را بر واقعه گتیسبرگ متمرکز کند، لذا با شوخطبعی به خود می‌آید و می‌گوید:

خرس آن را خورده است.

کودک در شگفت می‌شود

و سرباز خاموش و ناتوان بار دیگر به یاد می‌آورد

برق گلوله‌ها و غرش توپها

و خود را که به زمین افتاده است

و بیمارستان و تیغ جراحان و چاقوهای تیزشان

و روزهای طولانی در بستر

 اگر می‌توانست این خاطرات را با کلمات تصویر کند هنرمند بود،

اما اگر هم هنرمند بود،

هنوز زخمهای عمیق‌تری بر جانش داشت

که نمی‌توانست توصیفشان کند.

 

و بدینسان سکوتی هست در نفرتهای بزرگ

و سکوتی هست در عشقهای عظیم

و سکوتی در آرامش ژرف اندیشه

و سکوت دوستیهای زهرآگین شده

و سکوت بحرانهای روحی

که آدمی چون برزخ از آن گذار می‌کند

و شکنجه‌ای متعالی می‌بیند

و از ژرفای تجربه،

شهود و رویایی با خود می‌آورد که در سطح دریای زندگی قابل ظهور نیست

...

 

ادگار لی ماسترز

ترجمه دکتر حسین الهی قمشه ای، در قلمرو زرین (365 روز با ادبیات انگلیسی)، نشر سخن، 1386

/ 2 نظر / 21 بازدید
مسعود راستی

صلح بر تو باد که خود مصداق سلامی سه پست اخیر را یکجا خواندم . جزاک الله خرا ، که چنین روح را تازه می کنی . چه معنویتی در این قطعات نهفته است و چه کوششی کرده است دکتر الهی در این دو دهه در تلویزیون که این معنویت بی مرز را نشان دهد . می دانستید که پس از سخنان ایشان پیرامون صورت پرستی برنامه ایشان را در شبکه چهار به ساعت چهار بامداد انداخته اند؟ من امتحان نکرده ام این ساعت ببینم ولی کار بسیار زشتی کرده اند . سپاس از شما و رمضان مبارک .