ملال و هیجان، قسمت دوم

برتراند راسل در ادامه می‌گوید:

«من قصد ندارم مخالفتم را با هیجان به حد افراط بکشانم. در واقع قدری از آن نافع است اما تقریبا مثل سایر چیزها اندازه صحیح آن اهمیت دارد چون هیجان مختصر موجب صدمه و مقدار زیاد آن مایه خستگی است. از این رو تحمل کردن اندکی ملالت لازمه زندگی قرین سعادت است و از آن قبیل نکته‌ها است که باید به جوانان آموخت.»

سپس  توجه خواننده را به این واقعیت جلب می‌کند که مردم امروز حتی کتاب‌خوانها از خواندن کتابهای ملال‌آور می‌گریزند، «در حالی که همه آثار بزرگ ادبی دارای فصولی ملال اور است و تمام شرح حال بزرگان نیز بخشهایی موجب خستگی دارد.» استنباط من از گفتار راسل این است که برای انجام کارهای بزرگ در زندگی هیجان پیاپی لازم نیست، بلکه مانع تحصیل آنگونه موفقیت است. وی برای توضیح بیشتر به ذکر مثال از بزرگان و آثار بزرگ خلق شده در تاریخ تفکر بشر می‌پردازد و می‌گوید:

شاید سقراط از ضیافتهای متعدد محظوظ می‌گردید و از صحبت و محاوره در حالی که زهر شوکران رفته رفته در جان او اثر می‌نمود خشنودی کامل حاصل می‌کرد اما اکثر اوقات  هم با کزانتیپ زندگانی آرامی داشت و بعد از ظهرها به گردش می‌رفت و شاید ضمناً با چند تن از دوستان ملاقات می‌کرد. گفته‌اند که کانت در تمام دوران زندگی خود به اندازه دو مایل هم از کونیگسبرگ دور نشده بود. داروین بعد از سفری به دور دنیا بقیه عمرش را در خانه خود ماند. مارکس هم پس از برانگیختن چند انقلاب تصمیم گرفت باقی عمرش را در کتابخانه موزه بریتانیا صرف کند.

روی هم رفته می توان دریافت که زندگانی آرام از خصائص عمر مردان بزرگ است که نوع خوشی و لذت ایشان همان نیست که ناظران بی خبر می‌پندارند. انجام دادن هیچ کار بزرگی بدون پیگیری و پافشاری میسر نخواهد گشت و آن نیز به حدی جالب توجه و دامنه دار خواهد شد که انرژی محدودی برای سرگرمی حاد و حرارت آمیز باقی خواهد ماند مگر تفریحاتی که برای بازیافتن نیروی طبیعی در موقع تعطیلات مفید است و کوه پیمایی در آلپ از بهترین اقسام آن محسوب می‌شود.»

ادامه دارد...

/ 0 نظر / 29 بازدید