حسب الحال امیلی دیکنسون

بخشی از شرح حال امیلی دیکنسون شاعر امریکایی قرن نوزدهم به بیان سعید سعیدپور

نوشتن درباره او دشوار است؛ چون زندگیش ظاهرا" نشیب و فراز چندانی ندارد.  برای شناخت او باید به قلمروهای باطن، زوایای پنهان روح، و چشم اندازهای درون نقب زد. در سال 1830 در شهرک امهرست ایالت ماساچوست امریکا زاده شد و در سال 1886 در همان شهر و همان خانه درگذشت.  یک خواهر و یک برادر داشت.  پدرش خزانه دار دانشگاه و مردی خشکه مقدس بود "با قلبی پاک و وحشتناک". امیلی به ندرت از خانه بیرون می رفت و بسیار به ندرت، شهر و دیار خود را ترک می کرد. هرگز ازدواج نکرد و زندگیش را با سرودن شعر و مراقبت از خانه و نگهداری از پدر و مادرش گذراند.  پس از مرگ پدر و مادر، به طور کلی خانه نشین شد و حتی با خویشان و اطرافیانش هم بیشتر با یادداشتها و  نامه های منقطع و کوتاه رابطه برقرار می کرد. در سی سالگی،  دلباخته مردی از دوستان خانوادگیش به نام چارلز ودزورث شد که قاضی دادگستری بود؛  اما ودزورث یک سال بعد در 1861 او را ترک کرد و به بهانه های شغلی به کالیفرنیا رفت.  این ناکامی عشقی به شدت باعث پریشانی و نومیدی امیلی شد و ظاهرا" همین دوره یعنی فاصله میان سالهای 1862 تا 1865 است که خلاقیتهای او به اوج خود میرسد.امیلی پس از این ماجرا همیشه لباس سفید میپوشید و از خانه بیرون نمی رفت. 

 

 گاه قطعه شعری را همراه شاخه گلی یا نامه ای کوتاه برای دوستی یا خویشاوندی میفرستاد. همشهریانش او را بیشتر به عنوان زنی عجیب میشناختند تا شاعر، و به او  لقب اسطوره، زن سپیدپوش، و ملکه منزوی داده بودند. با این حال،  انبوه نامه های به جا مانده از امیلی نشان می دهد که عزلت و انزوای او به هیچ وجه به معنی دوری و بیزاری از اطرافیان نبوده است؛ چون نامه هایش سرشار از عشق و عاطفه ای عمیق و روابطی صمیمانه و متقابل است. از بهار سال 1862 مکاتباتش با تامس هیگنسن سردبیر ماهنامه آتلانتیک آغاز شد،  مکاتبه ای که تا آخر عمر امیلی کمابیش ادامه یافت و تنها یک بار به دیداری رو در رو در خانه امیلی انجامید...

 

هیگنسن طراوت و قدرت شعر امیلی را درک میکرد. اما چون به شعرهای قالبی و مرسوم عادت داشت، نوآوری های جسورانه امیلی را درباره وزن و قافیه، ایهام و تصویرسازی برنمی تافت و آن را به حساب خامدستی او میگذاشت... سردبیر به او توصیه میکند که تا مدتی برای چاپ سروده هایش دست نگهدارد تا بتواند آنها را نرم و روان و آهنگین کند و به آنها نظم بیشتری بخشد! امیلی هم ظاهرا" از خدا خواسته پند او را میپذیرد... اما علت اصلی خودداری امیلی از چاپ آثارش این بود که او اساساً انتشار را حراج ذهن میدانست. امیلی در مکاتباتش با آن سردبیر  در پی دریافت انتقادات او درباره سروده هایش بود و نه انتشار آنها.  به عبارت دیگر امیلی ابدا به توصیه های استاد درباره اصلاح وزن و قافیه اشعارش اعتنا نمیکرد و ویرایش او را جراحی می نامید.

 

در نامه ای ... [به هیگنسن] نظرش را راجع به شهرت چنین بیان میکند: از پیشنهاد شما در مورد اینکه در انتشار شعرهایم تاخیر کنم لبخند به لبم می آید.  فکر انتشار چنان از ذهن من دور است که کاه از کوه. اگر شهرت از آن من باشد، مرا از آن گریزی نیست و اگر نباشد حتی اگر در پی آن بکاوم مرا بر آن گزیری نیست و حتی سگم نیز از من روی برخواهد تافت، باری مرا همین مقام پابرهنگی خوشتر.

/ 1 نظر / 9 بازدید
ا. ش.

خیلی ممنونم از بابت معرفی. این عشق و محبت و لطافت طبع او در عین انزوا و شکست عشقی که داشته برایم خیلی جالب است. آدم‌ها ماجراهای عجیبی دارند در زندگی‌هایشان. نمی‌دانم چرا نبوغ همیشه از رفتارهای غیرخطی برمی‌خیزد!