ملال و هیجان، قسمت اول

سلام به دوستان خوب.

این روزها کتاب تسخیر سعادت برتراند راسل را میخوانم با ترجمه وحید مازندرانی. در سلسله‌ای از پستها، بخشهایی از کتاب که برایم مفید بود با شما در میان می‌گذارم.

امیدوارم دوست داشته باشید.

در بخشی با عنوان ملالت و هیجان راجع به آنچه موجب ملال می‌شود صحبت می‌کند. فکر می‌کنم این مشکلی است که عده زیادی از ما به آن دچار هستیم و البته از نظر راسل خاص روزگار ما هم نیست. اما راسل تحمل اندکی ملالت را مفید می‌داند و هیجان و سرگرمی پیاپی را نکوهش می‌کند. ابتدا راجع به گریز بشر از ملالت می‌گوید:

«صدمه ما از بار ملالت به مراتب کمتر از اجدادمان است اما از این گرفتاری بیشتر از آنها بیم داریم. ما دیده و شاید هم دریافته‌ایم که ملال از انفعالات ذاتی انسان نیست و می‌توان به وسیله هیجانی نسبتاً قوی از آن جلوگیری نمود. دختران دوره ما خرج زندگانی خویش را خود تآمین می‌کنند تا درآمد کار به آنها این امکان را بدهد که شبانگاه پی چیزهای هیجان‌انگیز بروند و از «کانون سعادت خانوادگی» که مادربزرگهای آنها ناچار به تحمل آن بودند اجتناب نمایند. افراد در صورت امکان در شهر اقامت می‌گزینند. در امریکا کسانی که در شهر خانه ندارند صاحب اتومبیل یا لااقل موتورسیکلت میباشند که ایشان را به سینما برساند. البته رادیو هم در خانه دارند، مردان و زنان جوان به مراتب آسانتر از دوره‌های سابق با یکدیگر برخورد و ملاقات می‌کنند...

هرچه مراتب انسان بالاتر برود تعقیب هیجان نیز رفته رفته حدت می‌یابد... کسانی که ناگزیرند برای کسب رزق و روزی خود تلاش نمایند ناچار بار ملالت آنها سنگین است... اما کسانی که ثت کای دارند که مجبور به کار کردن نباشند غایت مطلوبشان این است که زندگانی به کلی عاری از رنج و ملال داشته باشند. این ایده‌آل پسندیده‌ایست و خدا نکند که من هرگز آن را مردود بشمارم. اما نگرانی من این است که مثل دیگر ایده‌آلها تحقق آن دشوارتر از آن باشد که ایده‌آلیستها می‌پندارند. از جهتی روی هم رفته ب همان نسبتی که شبی را خوش گذرانده‌ید روز بعد ملولتر خواهید بود... شاید هدر دادن سرمایه عمر انسانی به همان اندازه جاهلانه است که تلف کردن مال. به علاوه ملالتی مختصر خود چاشنی ضروری زندگانی است....

هرگاه زندگانی سراسر هیجان باشد خسته کننده می‌شود و به تدریج انگیزه‌های قویتر لازم خواهد شد تا هیجان تام و تمامی را که به صورت مایه اصلی خوشی در آمده است تولید کند. کسی که ه هیجانات عادت کرده باشد مثل شخصی است که در غذا به فلفل زیاد علاقه دارد که همان مقدار شخصی دیگر را به حالت خفگی دچار می‌سازد. نوعی ملالت نیز هست که لازمه احتراز ز هیجانات شدید است. حالت هیجان شدید نه تنها به سلامت شخص صدمه می‌رساند بلکه ذوق او را برای درک دیگر لذتها کند و عاطل و به جای ترضیه متعادل، ارضای عمیق را ایجاب می‌کند، رندی را جانشین عقل و شگفتیهای ناهنجار را جایگزین زیبایی می‌سازد.»

ادامه دارد...

/ 0 نظر / 34 بازدید